شهر خمون دزفول :: دیرتنة الدزفول - Our City Dezful

امروز:

شهر خمون دزفول :: دیرتنة الدزفول - Our City Dezful

شهر خمون دزفول :: دیرتنة الدزفول - Our City Dezful
WWW.DEZFULPIC.COM
رودخانه دائمی و زیبای دز با آبی زلال مانند نگینی از میان شهر دزفول عبور و شهر دزفول را به دو منطقه غربی و شرقی تقسیم کرده است. وجود این رودخانه و همچنین خاک حاصلخیز موجب رونق روزافزون کشاورزی در شهرستان دزفول شده است به نحوی که شهرستان دزفول دارای مرغوبترین مرکبات در سطح کشور است.

شبکه خبری دزفول

شبکه خبری ورزش دزفول
دزفول در یک نگاه
شورای شهر دزفول
مخابرات دزفول
نماینده دزفول در مجلس
هنر محیطی
موسسه  دزنوا - دزفول
موسسه دزفول شناسی
نشریه دژپل دزفول
  شهر خمون دزفول :: دیرتنة الدزفول - Our City Dezful
 
اتتی بوزی

همه بچه ها پاي خود را مي كشيدند و شخصي بزرگتر اين شعر را مي خواند وبا دست بر پاي اشخاص مي زد.

 

اتتي گلم تتي*قلم سياه مار فروش *مارفروش حيا كنه *اشترون بار كنه اي خالي گله بزن *گله به پاي ..........هر كس كه دست خواننده در مصرع اخر به پايش مي خورد مي بايست پايش را جمع كند هر كس دو پايش جمع مي شد از بازي حذف مي شد ومي سوخت. اين بازي براي سرگرم كردن كوچكتر ها انجام مي شد.
استاپ 
يك نفر گرگ است وبه دنبال بقيه مي دود هر كس را مي خواست بزند. مي تواند بگويد استاپ وسرجايش با يستد و ديگر گرگ نمي تواند اورا بزند ولي بايد ياران ديگر اورا ازاد مي كردند. تا به بازي ادامه دهند. وبه اين صورت كه به اودست مي زدند ومي گفتند ازاد
آش پلو
چند نفر دور هم جمع مي شوند ومقداري گل تهيه مي كنند. وان را بين اعضاي گروه بازي تقسيم مي كنند. هر كدام يك كاسه با گل درست مي كنند .وبه كنار گوش خود مي برند. و مي گويند:

اي گوشم روغن گو********* اي گوشم اش پلو

يعني اين گوشم روغن گاو *******ان گوشم اش پلو

ومحكم به زمين مي زدند. صداي هر كدام بيشتر بود ان نفر برنده بود.  
اشتیتی

زميني را با خط كشي به دوقسمت تقسيم مي كردند.دو گروه در دو زمين مي ماند. يك شخص از گروه وارد زمين گروه دو مي شد. وبا گفتن اشتيتي وتكرار ان تا نفس داشت در ميدان مي ماند. وبا يستي افراد گروه مقابل را دست بزند وفرار كند. هر كس را دست مي زد مي سوخت.واگر نمي زد افراد گروه ديگر اورا مي گرفتند. انقدر اورا مي زدند تا صدايش در بيا يد. واگر حرف نمي زد. همينطور اوارا مي زدند واگر حرف نمي زد مي سوخت. اگر نيز مي توانست خود يا انگشت خود را وارد ميدان وزمين گروهش كند برنده بود. لازم به توضيح است اكنون اين بازي جزبازي هاي بين المللي در المپيك شده است. كه با نام كبدي نا ميده مي شود.

 
اشیک به در

دايره اي مي كشيدند وگروه انتخاب شده در ان مي رفت وگروهي كه بيرون بودند دست افرادي درون دايره را مي گرفتند وانها را مي كشيدند تا از خط دايره بيرون مي امدند .اگر تمام انها را بيرون مي اوردند برنده بودند.

 
ال اخترون
اول از هر چيز بچه ها به دو گروه تقسيم مي شدند. در يك دسته بچه ها از ميان خود دامادي را انتخاب مي كردند. دوتا تل خاك درست مي كردند. ومي بايستي داما د از ميان انها رد شود. اگر در بين را ه دسته مقابل داماد را مي گرفتند ان دسته برنده بودند. ولي اگر نمي توانستند داماد را بگيرند گروه داماد بر نده مي شدند.
اُله بوزی

اين بازي در رودخانه بازي مي شد. وبه اين صورت بود كه يكي گرگ مي شد. وبا يستي بقيه را بزند. اما هر كس را مي خواست بزند سرش را زير اب مي كرد. اما فقط افرادي را مي توانست بزند كه تا پايين ناف از اب بيرون هستند. وهر كس تا بالاي ناف در اب بود از زدن گرگ در امان بود.

 
انگشتر بوزی
 

اين بازي با دو گروه انجام مي شد. در اين بازي انگشتري را در دست مي گذاشتند ودر دست خود مخفي مي كردند. واگر گروه مقابل مي توانست بگوييد كه انگشتر در دست چه كسي هست انگشتر را به ان ها مي دادند. وبازي را ان گروه ادامه مي دهند. ولي اگر نتوانستند بگويند همان گروه بازي را ادامه مي دهند.

 
بازي نجات
 

اين بازي همانند كي گرگه است اما با اين تفاوت كه بچه ها دو گروه هستند. هر كدام از گرو ها حريف شخص گروه مقابل را مي زد. اورا كه ديگر سوخته بود در بند خود نگه مي داشت. وكنار ديوار مي گذاشت ونگهبان او مي ايستاد اگر شخصي از طف گروه مقابل مي امد. وبه او دست مي زد ازاد مي شد.

 
بالون بازي
 

با كاغد يا چسب يا سيرشك وتكه اي چوب نازك ني باد بادكي را درست مي كردند. ونخي به ان مي بستند وهنگامي كه باد ملايم ان را به هوا پرواز در مي اورد وان را كنترل مي كردند.

 
پا بلندي
 

اين بازي همانند بازي ( استاپ ) بوده وكسي كه گرگ بود هر كس را كه مي خواست بزند اگر ان شخص روي مكان بلندي مي رفت در امان بود وگرگ نمي توانست اورا بزند.

 
پا پا بازي
 

براي بازي پاپا يك مستطيل بر زمين مي كشيدند وان را به شش قسمت تقسيم مي كردند.شخصي كه بازي مي كرد يك سنگ را ابتدا در درون خانه يك مي انداخت. وبا يك پا ان را به جلو مي برد در مرحله بعد ان را در خانه شماره دو مي انداخت.وهمين كار را تكرار مي كردتا خانه شش *به همين ترتيب مي رفت واز خانه اخر كه نيم دايره بود به عنوان جهنم ياد كرده ونبايد در ان خانه پا بگذارد. بلكه بايد از ان بپرد. در مرحله اخر چشم بسته بايد از تمام خانه هاي شماره گذاري شده برعكس از شماره اخر به اول عبور مي كرد. واگر پاي او بر روي خط مي رفت مي سوخت. واگر پاي او روي خط نمي رفت برنده بود.در حال حركت از بين خانه ها هر بار كه پاي خود را در خانه اي مي گذاشت مي گفت : آسه ودر صورت اينكه پايش روي خط نبود از حريف مي شنيد آسه *واگر پايش روي خط مي رفت حريف فرياد مي زد ماسه وبازيكن مي سوخت

 
پريا پيك
 

بعضي وقتها با اين كار بازي مي كردند. اما بيشتر وقتها  پر يا پوچ براي قرعه كشي وانتخاب تيم اول براي بازي انجام مي شد. بدين گونه كه يك نفر سنگ يا چيز ديگري را دردست خود مي گذاشت وبعد دستش راپشت سر مخفي مي كرد. وسنگ را يا در دست نگه مي داشت ويا ان را رها مي كرد وبعد دستش را مشت مي كرد ونشان مي داد وسوال مي كردپر يا پوچ واگر شخص مقابل درست مي گفت برنده بود.

 
پيچك بوزي
 

اين بازي با 10 نفر انجام مي شود. اين ده نفر به دو گروه پنج نفري تقسيم مي شوند. انها براي انجام اين بازي به كنار رودخانه مي روند. انها ده سنگ صاف و سبك را انتخاب مي كنند. هر دوگروه سنگ ها را در جايي كه راست بايستد. روي هم قرار مي دهند يكي از سنگ ها بايد جلوتر از چهار سنگ ديگر باشد. وبعد از چيدن انها هر گروه بايد سنگ هاي گروه ديگر را بزنند. ابتدا بايد سنگي را كه از همه جلو تر است بزنند. اگر كسي اين كار را انجام داد. دو سنگي مي شود . يعني مي تواند دو پرتاب داشته باشد. واين كار صورت مي گيرد تا تمام سنگ ها را بيندازد. گروهي كه برنده شد بايد سر افراد گروه ديگر را زير اب كند واين كار انجام مي شود. تا بازي تمام شود. اين بازي دو مرحله دارد.

 
پيل بوزي
 

دو نفر هر كدام تعدادي تشتك كه همان درب نوشابه است با كوبيدن آن را تخت كرده بودند. با فاصله اي معين بر روي زمين پرت مي كردند. هر كس تشتك هارا مي زد انها را مي برد.

 
پيل پخشه
 

در اين بازي دونفر شرکت مي كردند. به اين صورت كه هر دو سكه هاي پول خود را روي هم به يك صورت مثلا خطي مي چيدند. تا به صورت استوانه اي در ايد. سپس نوبت به هر كدام با سنگ كوچكي به سكه ها مي زد وبايستي به گونه اي سكه ها را بيندازد. كه به صورت شير بيفتد. وهر چه را كه شير مي افتاد مي برد.

 
ترقه بوزي
 

مقداري از گوگرد چوب كبريت را در ورقه هاي نازك الو مينيم كه به ان ( قلعيز ) مي گفتند مي گذاشتند وبا سنگ برروي ان مي زدند. وصدا مي كرد. يا اينكه يك ميله وسط رينگ دو چرخه يا موتور سيكليت كه به ان اصطلاحا ( اسواك ) گفته مي شود . را گرفته در سرپيچ ان گوگرد كبريت مي گذاشتند. ميخي را با كش به ان مي بستند وبر روي گوگرد ها مي گذاشتند. وسپس ان را به طرف سر جايي كه ميخ قرار داشت. به زمين مي زدند. وصدا مي داد. بعضي ها نيز در ته اين ميله پر مي گذاشتند. و وقتي ان را به هر صورت به هوا مي انداختند به واسطه پر ها به طرف سر  جايي كه ميخ وگوگرد ها قرار داشتند به زمين مي خوردند. وصدا مي كرد.

 
تنير خرابه
 

مانند بازي هاي گذشته بچه ها به دو گروه تقسيم مي شدند.گروه اول سر شان را بر روي هم مي گذارند. ويك دايره درست مي كنند. ويك نفر نيز از انها دفاع مي كنند. اگر ان يك نفر از گروه مقابل را زد مي سوزند. واگر انها را نزد برنده مي شوند.

 
تير كمون بوزي
 

اول دوشاخه اي را از درخت مي برند ودور ان را كش مي بندند ودوكش محكم هم در نوك ان مي بندند. وبعد يك نشانه مي گذارند. وسنگي را در كفي تير كمان مي گذارند. وان رابه نشانه مي زنند.

 
تيه بسه يا تيه بند" چشم بسته"
 

چشم يك نفر را مي بستند تا افراد ديگر فرار كنند وانكه چشمش بسته بود به دنبال انها كه فرار كرده بودند مي گشت واگر پيدايشان مي كرد برنده بود.

 
جنگ تفنگ"
 

بچه ها با چوب ويا با فلز تفنگ درست مي كردند. ودو دسته مي شدند. وپشت ديوار ها قايم مي شدند . واين بازي را انجام مي دادند.

 
جو يا گنم
 

در اين بازي پانرده نفراز بچه ها كناره هم جمع مي شوند. يك نفر از اين بچه ها داور مي شود ويك كمر بند به او مي دهند واو بايد در ذهن خود چيزي را در نظر بگيرد. ويك سر كمر بند را يكي يكي به دست تك تك افراد بدهند اگر كسي چيزمورد نظر داور را حدس بزنند. كمر بند را مي گيرد. وبايد بگويد جو يا گنم . اگر گفت جو او بايد با كمر بند افراد ديگر را بزند. واگر گفت گندم ان افراد بايد سريع خود را به داور برساند . واگر در بين راه كمر بند را از او گرفتند بايد چشم بيته پيش داور به ببرند. كسي كه كمر بندرااز او گرفته است.بايد كمر بند را درجايي مخفي كند وبايد اورا چشم بسته پيش داور ببرند. وداور از او سوال مي كند كه چه كسي كمر بند را را از تو گرفته است يا اينكه كمر بند كجاست ويا اينكه چه كسي جيب هاي تورا گشته است واز اين نوع سوال ها مي پرسند. اگر او به اين سوال ها درست پاسخ بدهد. كمر بند به دست خودش مي افتد. اگر اشتباه جواب دهد با كمر بند به دست ائ مي زنند.

 
جوز جوزاك
 

ابتدا بچه ها به دو گروه تقسيم مي شدند. سپس محدوده اي را با خط يا با حفر ماسه هاي كنار رودخانه مشخص مي كردند. با قرعه يك گروه در محدوده خط كشي شده قرار مي گرفت ويك گروه در بيرون از محدوده .گروه بيرون بايستي گروه درون محدوده را بكشند تا فرد يا همه افراد انها را از محدوده بيرون بكشند در اين حالت انها مي سوختند . وافراد درون محدوده تنها ابزار دفاعي شان گاز گرفتن دست افراد گروه حريف بود. واگر كسي را گاز مي گرفتند انقدر ادامه مي دادند تا شخص مقابل بگويد ( جوز ) واگر مي توانستند كسي را به داخل محدوده خود بياورند . او سوخته بود. ( جوز ) به معني بس است.

 
چادر بوزي
 

اين بازي مخصوص دخترها بود. دخترها چادر مادرشان را مي گرفتند. وانها را به درخت يا چوب مي بستند وبه اينصورت يك چادر درست مي كردند. ودر ان با عروسك هاي خود بازي مي كردند.

 
چق بلسك
 

اين بازي شبيه تيله بازي بود با اين تفاوت در زمين مسطح وبدون داشتن چاله انجام مي شد. هر دو طرف گلوله هاي خود را مي انداختند. وبايستي با انگشت به نوبت به گلوله هاي خود بزنند. وان را پرتاب كنند. تا به گلوله حريف بخورد وبه اصطلاح ( چق ) كند. ويكي از قوانين بازي اين بود. كه اگرگلوله به نزديكي گلوله حريف مي رسيد.وفاصله تا ان يك وجب بود امتياز داشت. اما امتياز ان ازبرخورد با گلوله كمتر بود

 
چق چقونكي
 

در ابتدا براي بازي وبيرون كشيدن بچه ها از خانه ها عده اي از بچه ها جمع مي شدند. وهر كدام دو سنگ در دستان خود مي گرفتند. وبه هم مي زدند. وبه اهنگ مي خواندند: چق چقونكي مار حبيب الله **********هر كه نميا

 
چقل
 

پنج سنگ مي گذاشتند وبعد هر چند نفر نوبت خود را مشخص مي كردند. نفر اول سنك ها را در دست مي گرفت بعد بر روي زمين رها مي كرد ويكي يكي سنگه را از روي زمين جمع مي كرد. بعد كه همه را جمع كرد دوبار سنگ هارا به زمين مي ريخت واينبار دوتا دوتا وبعد سه تا سه تا وبعد چهار تا را جمع مي كرد. وبعداز ان يك سنگ را به هوا پرتاب مي كرد وانگشت سبابه خود را روي زمين مي زده و( ليس ) مي زد وسپس يك سنگ را به هوا پرتاب كرده . وچهار سنگ ديگر را به زمين مي گذاشت. ودوباره يكه سنگ را به هوا پرتاب كرده واين چهار سنگ رابر مي داشت ( هشتپ). يك قول* دو قول* سه قول* چهار قول* هشت تپ ليس *سپس بار انداختن كه تمام سنگ ها را در يك دست گرفته بايستي ارام به هوا پرتاب كند وپشت دست بيندازد. وسپس دوباره به هوا پرتاب كرده وبا مشت ديگر هر تعداد كه مي گرفت امتياز او بود . يعني هر سنگ ده امتياز داشت. وبه اندازه سنگ هايي كه در دست داشت امتياز مي گرفت.

 
چهار گل
 

دوازده دايره كوچك روي زمين مي كشيدند. وهر نفر بايد دوازده سنگ ريزه داشته باشد. اين سنگ ريزه ها را يكي يكي داخل دايره ها مي گذاشتند. تا به خانه اخري مي رسيدند. واگر در خانه اخري سنگي وجود نداشت بازي را مي باخت. وبعدي ادامه مي داد وبازي ادامه داشت.

 
چو توپه
 

افراد براي انجام اين بازي به دو گروه تقسيم مي شدند. يك نفر با چوب به توپ مي زد. گروه مقابل توپ را مي گرفتند وبايستي چوب را مي زدند. هر كس چوب را مي زد برنده بود.

 
چو عيسا
 

ابتدا هر شخص مثلا ( پنج) عدد چوب بزرگ وكوچك رانوك گذاشته وتيز مي كردند. سپس قطعه اي دايره وار كه قطر ان 20 سانتي متر بود.را از زمين خيس مي كردند. يا گل مي گذاشتند وافراد دونفر دونفر گردا گرد ومقابل هم ايستاده بعد هر كدام چوب خود را كه به ارتفاع 20 سانتي متر بود به گل مي زدند. اگر گير مي كرد. وچوب ديگري را مي انداخت. برنده بود. واگر نفر مقابل چوب خود را مي زد. وچوب ديگري را مي انداخت چوب خود را مي برد.

 
چو گته
 

اين بازي مخصوص پسران بوده ونحوه انجام ان به اين نحو است: كه اول دوتا از بچه ها به عنوان سرگروه كه با نام سالار خوانده مي شد انتخاب مي كردند. وبعد ان دونفر شروع به يار گيري مي كردند. پس از انجام مقدمات براي تعين دسته شروع كننده بازي هر دو سرگروه با استفاده از چوب گته از شماره يك به بالا شروع به شمارش مي كردند. به اين نحوه كه چوب را تا حد متوسط ان 50الي 70 سانتيمتر وقطر 5/1 الي 2 اينچ در دست مي گرفتند.وگته را كه طول ان حدود 15 سانتيمتر وقطر ان 3 الي 4 اينچ بودوشكل ان به صورت دوتا هرم كه قسمت پهن ان به هم چسبيده مي باشد. روي چوب قزاز مي دادند. وبا ضربه هايي كه به وسيله ان چوب به ان مي زدند. گته شروع به بالا وپايين كردن مي نمود . واين حرگت ادامه داشت تا گته از روي چوب به زمين بيفتد.در اين موقع هر كدام از سرگروه ها مي توانست ضربات بيشتري به گته بزند. به عنوان نفر برنده تعين مي شد. وبازي را شروع مي كرد. ودسته دوم در مقابل قرار مي گرفتند. البته بازي به وسيله سرگروه اغاز مي شد. به اين صورت كه گته را بطور افقي روبروي دسته مقابل قرار مي داد.به نحوي كه دو طرف گته با زمين تماس نداشته باشد. كه اين حالت را عبوك مي ناميدند. سپس با چوب به يك طرف گته به ان محكم ضربه مي زدند. تا گته از زمين به هوا پرتاب شود. گته با زدن چوب ان را به سمت دسته دوم پرتاپ مي كردند. وچوب را بصورت افقي بر روي زمين مي گذاشتند. اگر دسته مقابل توانست گته را از هوا بگيرند. دسته اول بازي را مي باختند.ومي بايستي جاي خود را با دسته دوم عوض مي كردند. ولي چنا نچه گته به زمين مي افتاد يك نفر از دسته مقابل انرا به طرف چوب پرتاب مي كرد واگر به چوب مي خورد برنده مي شدند. وامتياز مي گرفتند واگر به ان نمي خورد وبا ان فاصله داشت سر دسته گروه اول سوال مي كرد: چند چوب يعني فاصله گته تا چوب به انداره چند برابر چوب مي باشد. مثلا مي گفت: سه تا در اين موقع فاصله چوب تا گته را اندازه گيري مي كردند. وچنانچه همان اندازه بود كه دسته دوم گفته بودند. نفر پرتاب كننده اولي از دور بازي خارج مي شد. ونوبت به نفر بعدي مي رسيد. بعداز اين كار مجددا همان نفر اولي اين كاررا تكرار مي كرد تا تمام نفرات دسته  اول از دور بازي خارج شوند. وبه اصطلاح همان زمان بسوزند. سپس نوبت به دسته دوم مي رسدودسته دوم مانند دسته اول همين حركات را انجام مي دادند.اين بازي تارسدن به امتياز تعين شده در اول بازي ادامه داشت.سپس بعداز مقداري بازي وقتي كه يك تيم به شماره تعين شده در اول بازي براي ميزان بيست مي رسدند گروه برنده شروع مي كرد وبه صورت ممتدد به چوب گته ضربه مي زدند. هر جا كه مي افتاد دوباره از همان جا ضربه بعدي را را مي زدند تا پايان شماره ها هر جا مي رسيدند گروه حريف كه امتياز كمتري اورده شروع به عناب كشيدن مي كردند. وبه طرف محل اول بازي مي دويدند تاهر جا كه نفسش مي بريد. از همان جا مي بايستي افراد گروه بازنده به افراد گروه برنده سواري بدهند به طوري كه ان ها را كول كرده تا محل اوليه بازي بياورند.

 
حوجي حو جيا
 

اين بازي به صورت فردي بود كه ابتدا مقداري گل در زمين قرار داده وتكه اي چوب نازك را عمودي در ان قرار مي دادند. وسپس از فاصله چند متري هر كدام يك سنگ كه علامتي داشت ومخصوص فردبود مي گرفتندو به طرف چوب پرتاب مي كردند. سپس هر سنگ كه نزديك تر بود امتياز اين را داشت كه اول باشد. واز همان جا براي بار دوم به طرف چوب سنگ را پرتاب كند. بدين تر تيب هر سنك خود را از هر فاصله اي به طرف چوب پرتاب مي كرد.و هر كس چوب را مي انداخت برنده بود. وهر كس چوب را نمي انداخت بايستي بقيه را سواري بدهد.

 
حوض گلووي
 

اين بازي براي سر گرمي كودكان كم سن وسال از طرف بزرگتر ها به كار مي رفت. به اينكونه كه شخص بزرگتر دست كودك را مي گرفت.وانگشتانش را يكي يكي مي بست. واين شعر را مي خواند: حوض گلووي بيچك سر اووي ايا گرفتش ايا كشتش ايا پا كش كورد ايا خوردش وسپس انگشت شستش را مي گرفت و مي گفت: ايا گفتش زيره پاك كنك تو كجا بيدي زيره پاكني پر ررررر.

 
خروس چته يه پام شله
 

چند نفر باهم پاهايشان را با يك دست مي گرفتند. وهر نفر با يك پا بايد به ديگري تنه بزند. اگر توانست نفر مقابل را بيندارد برنده است اگر خودش افتاد با خته است.

 
دال برون
 

ابتدا نفرات به دوسته تقسيم مي شوند. سپس هر دسته سنگ خود را به صورت رديفي از يك طرف زمين به فاصله 1 تا 5/1 متري مي كارد. فاصله بين سنگ هاي دو دسته حدود 20 تا 30 متر است. براي تعين فرد يا دسته اي كه بايد بازي را شروع كنند.قرعه كشي به عمل مي ايد. فرد يا يك نفر از دسته اي كه در قرعه كشي برنده شده است. از نقطه شروع بازي كه كنار اخرين سنگ تيم دوم است. با سنگ كوچكتري كه در دست دارد. به طرف سنگ ها ي دسته يا نفر مقابل نشانه مي رود چنانچه بتواند دال يا دال هاي طرف ديگر را مورد اصابت قرار دهد. به ازا هر بار نشانه گيري مي تواند يك پرتاب ديگر داشته باشد. هر دال كه مورد اصابت قرار مي گيرد به اصطلاح كشته محسوب مي شود. چنانچه يك نفر ويا يك دسته تمام سنگ هاي تيم مورد مقابل را مورد اصابت قرار دهد. در واقع هر سه دال را بكشد. بدون اينكه خود ويا گروهش كشته داده باشد يك امتياز ودر صورتي كه سه دال حريف را بزند. اما خود نيز كشته داده باشد. نيم امتياز مي گيرد. با كشتن هر سه سنگ وپايان يافتن پرتاب اخر نفر جاي دو تيم يا دونفر عوض مي شود. وبازي با نفر يا تيم ديگر واز طرف ديگر زمين به شرح بالا انجام خواهد شد.

 
دست ديوري
 

يك نفر از ميان جمع بايد انتخاب مي شد واو مامور مي شد. كه قبل از اينكه افراد به يك ديوار برسند. دستش را به انها بزند. ودستش به هر كس مي خورد. اوگرگ بود وافراد بايد قبل از رسيدن گرگ دستشان را به ديوار مي زدند.

 
دمبه برم
 

بچه ها به دو دسته تقسيم مي شدند. ودو سر گروه پيدا مي كردند. وسر گروه با بچه ها صحبت مي كردند. گروه اول به دوم مي گفتند: مو اوممه دمبه برم*سي كاكلي اقا وان گروه مي گفتند:

نمهلمت دنبه بري سمبه بري سي كاكلي اقا وبعد دوباره گروه اول مي گفت:

الان برم كه بيني وسپس جلو امده وسعي مي كردند. تا بچه ها يي را از گروه دوم جدا كنند وسپس اين فرد از بازي خارج مي شد.

 
دوس دوساك
 

خطوطي خاص روي زمين مي كشيدند. ودو گروه يك نفر ه مي شدند. وهر نفر دوازده سنگ به دست مي گرفت. البته از دورنگ مختلف يا به جايي سنگ از دوچيز مختلف مانند هسته كنار وخرما استفاده مي كردند. هر كدام در هر نوبت يك سنگ مي گذاشتند با يستي سه سنگ از يك نفر در يك مسير و محل اتصال خطها با هم باشند. حركت سنگ ها بايستي در مسير خطها باشد. هر كس سه سنگ را در نوبتش دريك مسير مي گذاشت برنده بود. وكار حريف مقابل هم جلو گيري از اين كار بود. به وسيله سنگ گذاشتن در بين سنگ ها ي طرف مقابل بود.اگر يكي از دوطرف مي توانست سه سنگ را در يك رديف قرار دهد يك امتياز مي گرفت. ودر مقابل اين امتياز نفر مقابل با يستي يك سنگ از سنگ هاي خود را در مربع وسط بگذارد وديگر با ان بازي نكند .اين عمل تكرار مي شد تا سنگ هاي حريف تمام مي شد. هر كس سنك هايش تمام مي شد بازنده بود.

 
رنگا رنگ
 

چند نفر دور هم جمع مي شوند ويك نفر با گفتن رنگا رنگ رنگ چه رنگ *مثلا قرمز را انتخاب مي كند. وبايد ان چند نفر بروند ورنگ قرمز را پيدا كنند. هر كس ان را پيدا كرد برنده است.

 
سايه عفتو
 

يك بازي دسته جمعي بود كه در اين بازي يك نفر با قرعه گرگ مي شد. وبه دنبال بچه ها مي دويد. بچه هااز محلي كه بازي شروع مي شد. تامنزل بايستي طوري حركت كنند. كه در افتاب نباشند. ودرغير اينصورت شخصي كه گرگ بود با توپي كه در اختيار داشت. ممكن بود از پارچه هاي دور هم پيچيده درست شده باشد. ويا اينكه توپ واقعي باشد.اورا در افتاب هدف قرار داده كه درصورتي كه موفق مي شد. جايش را با ان فرد عوض مي كرد. تا به منزل مي رسيدند. ونفر اخري كه گرگ مانده بود بايستي كه براي تمامي بچه ها از منزلشان نان وپياز بياورد. وبقيه بچه ها بخورند.

 
سرو ناك يا"گو ليلي"
 

در اين بازي افراد جمع مي شدند يك نفر كف دستانش را گرد باز مي كرد. وبه شكل دايره مي گرفت. وبقيه دو انگشت سبابه ومياني در دستانش مي گذاشتند.او شعر مي خواند: ( گو ليلي ليلي ليلي هركه مار داره بوه داره دوتا ونه ) شعر كه تمام مي شد دستانش را مي بست هر كس انگشتش را بيرون مي كشيد. كه هيچ ولي هر كس كه انگشتانش در دست شخص مقابل گير مي افتاد با يستي سرش را در دست او بگذارد وچشمانش را ببنددتا بقيه فرار كنند بعد كه همه قايم مي شدند با يستي مكان هريك را بگويد وبقيه را پيدا كند اگر مي سوخت همگي دستان خود را بر پشت كمر او مي گذاشتند با هم فرود مي اوردند واورا مي زدند.

 
سلق ملق
 

بازي بود كه در ان بچه ها وقتي كه لب رودخانه مي رفتند و جاي بلندي انتخاب مي كردند. وان را خيس مي كردند. واز بالا به پايين سر مي خوردند.

 
سنگ سر سنگ
 

در اين بازي بچه ها به دو گروه تقسيم مي شدند.ويك گروه را سوار كول ( پشت خود) گروه ديگر مي شدند ودر وسط كه حلقه اي مي زدند. يك سنگ كوچك يا يك سنگ بزرگ را قرار مي دادند.ويك نفر از افرادي كه سواري مي گرفتند مي امد و سنگ كوچك را به سنگ بزرگ مي زد. ويك نفر ديگر از كساني كه سواري مي دادند.وچشم بسته بود با يستي مي گفت كه چه كسي بوده كه سنگ بزرگتر را زده است. اگر درست مي گفت كولي مي خورد واگر اشتباه مي گفت بايد گروه ها جا بجا مي شدند.

 
سوار سوار يا پياده سوار
 

اين بازي بين دونفر انجام مي شد به اين صورت كه يك نفر بر روي دوش ديگري مي رفت وانها دربين محله مي گشتند واز ديگران مي پرسيدند سوار سوار يا پياده سوار*يعني اينكه ان كس كه سوار است سوار بماند يا اينكه پياده شود. وديگر كسي سوار شود. اگر مي گفتند سوار سوار يعني ان كسي كه سوار است سوار بماند ولي اگر مي گفتند پياده سوار نفر زيرين بايد سوار مي شد وبازي به همين صورت ادامه داشت.

 
شاه وزير
 

قوطي كبريتي را مي گرفتند وهر كس ان را مي انداخت .اگر قوطي به پهنا مي افتاد دزد بود. اگر به بغل مي افتاد شاه بود . اگر به بغل ديگر ش كه بر روي ان نشانه داشت مي افتاد وزير بود .شاه دستور مي داد دزد را مجازاتش كنند ووزير دستور را انجام مي داد . اگر قوطي كبريت عمود مي افتاد بايد شخصي كه ان را انداخته سه بار خود را به زمين مي زد.

 
شپلاق
 

اين بازي گفتاري بود وبراي دقت وتوجه در گفتار وتقويت حافظه بازي مي شد. به اين صورت كه چند نفر دور هم مي نشستند ويكي شروع مي كرد ونفر بعدي بايد جواب اورا مي داد وهمينطور نفر بعدي شروع مي كرد. ونفر بعد از او جوابش را مي داد اگر كسي اشتباه جواب مي داد. يا كلمه اخر را به اختيار شخص قبلي تعين مي شد. فراموش مي كرد. و چيز ديگري مي گفت. مي سوخت. واز دور بازي خارج مي شد. كلمات از اين قرار  بود: اولي مي گفت ***********شپلاق دومي مي گفت*******بله بانگت *************كي  

يه دري ونفر بعدي نفر بعد از خود را صدا مي زد: يه دري***********بله بانگت **********كي

دو دري وهمينطور بازي ادامه داشت وافراد به ميل خود صفت وكلمه اخر را عوض مي كردند.

 
شيرش ده اولادش ده
 

يك بازي دسته جمعي بود كه با يك توپ بازي مي كردند.ودر اين وسط يك نفر به عنوان گرگ بايستي توپ را بگيرد وجايش را باديگري عوض كند. كه ديگر افراد به محض رسيدن او توپ را به ديگري پاس مي دادند. ونمي گذاشتند كه توپ دست ديگري بيفتد.

علف پشت سر
 

در اين بازي يك گروه از بچه ها به صورت دايره وار مي نشستند ودستان خود را پشت سر مي گذاشتند ويك نفر كه سر پا ايستاده بود يك هسته خرما در دست داشت و دور بچه ها مي چرخيد وهسته را در دست يكي از بچه ها مي گذاشت. ان كه هسته در دستش قرار مي گرفت. بايستي به طوري كه اورا نزنند فرار كند واگر بچه ها مي فهميدند هسته در دست كيست اورا مي زدند.ومي سوخت. واگر اورا تشخيص نداند وفرار مي كرد در نقطه اي دور مي ايستاد وبه انتخاب يكي از بچه ها را تااورا كول گرفته و سواري بدهد.

 
عمبه عمبا
 

يك نفر دستش را مانند قلاب مي گذارد. ونفر ديگر مي زدند. و اگر انكه قلاب گرفته بود. دستش را گرفت ان را يك بايد گرگ باشد وبقيه قايم شوند. وان كه گرگ است.بايد بچه هارا پيدا كند وبگويد.كه مثلا فلاني از ان مخفي گاه بيايد بيرون . اگر اشتباه بگوييد. او مي گويد عمبه داره. اورا مي گيرند ومي گويد من كولي مي خواهم واو را چند متر كولي مي دهد. وهمين طور بازي ادامه مي دهند.

 
عنوب زلي بليه
 

بچه ها به دو گروه تقسيم مي شدند. وبا يك گروه *گروه ديگر را كول مي گرفتند وسپس شروع به دويدن دور ميدان مي كردند. وصدايش را مي كشيد و مي گفت: عنو وووب هر كجا نفسش مي بريد سوخته بود وبايستي بقيه راه را به يار حريف سواري بدهد. واگر تا اخرميدان مي رفت برنده بود. ونمي بايستي كه سواري بدهد.

 
فراموش
 

بچه ها اگر استخوان سينه مرغ را كه شكل عدد هشت را دارد. مي ديدند. يكي از انها يك طرفش را مي گرفت وديگري طرف ديگرش را. بعد با يكديگر ان را مي شكستند وبعد از ان بازي شروع مي شد . پس از ان اگر يكي از انها چيزي به حريف ديگر مي داد وبه او مي گفت فراموش. نفر مقابل با خته بود. ونفر مقابل اگر نيز يادش بود زودتر از او مي گفت يادمه ونمي باخت.

 
فنگ بوزي
 

براي انجام اين بازي دونفر براي بازي حاضر مي شدند. هر كدام يك فنگ ( تيله ) مي گرفت. در يك زمين كه دو چاله كوچك در ان در اورده بودند. و به اصطلاح ان را ( كول) مي گفتند مي انداختند. وبا دست به هركدام به نوبت ان مي زدند. وهر كس فنگ را در چاله مي انداخت امتياز مي اورد. هر كس با فنگ خود به فنگ شخص مقابل مي زد كه اصطلاحا به ان ( چق ) مي گفتند. نيز امتياز مي اورد. تا اينكه يك نفر برنده مي شد. اين بازي معمولا بين دوتا چهار نفر انجام مي شد. كه هر كدام تعدادي فنگ داشتند . وبر روي زمين صاف و مسطحي انجام مي شد. هر كس بستگي به مهارتي كه داشت. فنگ حريف را هدف قرار مي داد وبعد بايستي گلوله اش را به داخل ( كول) بيندازد وبعداز لبه كول مي توانست گلوله حريف را هدف قرار دهد. وبزند. هر فرد بايستي دو چاله را حتما بگزاراند.

 
فيتال
 

افراد به دو گروه تقسيم مي شدند. تعدادي سنگ مسطح را روي هم مي چيدند. از گروه مقابل يك نفر با توپ يا كفش سنگ هايي را كه روي هم چيده بودند .مي زد. هر تعداد كه مي افتاد بايد انها را روي هم بگذارند. اما ابتدا مي گريخت گروه مقابل توپ يا كفش را مي گرفتند وبه دنبال او مي رفتند تا او را بگيرند اگر اورا با تو پ مي زدند مي سوخت.واگر نه بايستي خود را به سنگ ها مي رساند وانها را روي هم مي چيد وبه اصطلاح ( فيت ) مي كرد.

 
قطار اسپرس
 

براي انجام اين بازي ابتدا دايره اي مي كشيدند. ودر ان مي نشستند. ونفر اول كه وسط قرار دارد. به صورت نفر دوم ونفر دوم به صورت نفر سوم وتا اخرين به يگديگر نگاه مي كنند.اگر كسي خنديد ان نفر را به وسط دايره مي اورند واورا مي زنند.

 
قلاق پر
 

افراد دور هم جمع مي شدند وانگشت سبابه خود را روي زمين مي گذاشتند يك نفر نام حيوانات را مي گفت اگر پرنده بود همه مي گفتند پرودستها يشان را بالا مي برند واگر نام حيواني را مي گفتند كه پرنده نبود نمي گفتند پر ودستها يشان را بالا نمي برند.اگر شخصي به اشتباه دستش را بالا مي برد مي سوخت. سپس سر ش را برروي زمين مي گذاشت وهمه دستهايشان را بر روي كمر ش مي گذاشتند. ومي گفتند كه دست كي بالا ودست كي پايين. اگر درست مي گفت رها مي شد واگر غلط مي گفت اورا مي زدند.

 
كدام عروس
 

افراد چند سنگ را مي گرفتند و به طرف بالا مي انداختند وبايد انها را بر پشت دست قرار دهند. نفر مقابل او بايد انتخاب كند كه كدام يك عروس است. وبقيه را بايد بندازد ولي به طوري كه خود عروس نيفتد. ونيز با انگشتر بقيه را كه روي زمين هستند بردارد. وبه دست ديگر بدهد. اگر عروس افتاد با خته است.

 
كش كشا
 

يك طناب حدود دومتر مي گرفتند وافراد به دو گروه تقسيم مي شدند. يك سر طناب را يك گروه وسر ديگر طناب را گروه ديگر مي گرفتند. در وسط روي زمين يك خط مي كشيدند. هر كدام از گروه ها بايد انقدر طناب را بكشد تا از روي خط بگذرد. هر كدام كه گذشت برنده بود.

 
كشكل شيروزي
 

اول براي انجام اين بازي ده نفر لازم است. انها براي انجام اين بازي به دو گروه پنج نفري تشكيل مي دهند. بعد ( گردو شكستم ) مي كنند تا گروه اول را انتخاب كنند. بعد گروه اول مي روند تا قايم شوند بعد گروه دوم بر روي زمين مي نشينند .گروه دوم بايد بگردند تا انها را پيدا كنند. هركس كه از دست انها فرار مي كرد. مي دويد ومي امد دستان كسي را كه روي زمين نشسته است مي گيرد. تا نتواند ياران اورا بزنند. وبه اين صورت بازي ادامه پيدا مي كرد.

 
كلاه بر داشتن و فرار كردن
 

براي انجام اين بازي چند نفر دورهم جمع مي شدند. دو سه نفر از انها بر سر خود كلاه مي گذاشتند. ومي نشستند وبچه ها ديگر هم كلاه را از سر انها بر مي داشتند و فرار مي كردند. و انها هم بايد دنبال انها بدوند. وكلاه خود را پس بگيرند.

 
" كله برك" كلاه بردن
 

در اين بازي دو گروه از تعدادي از افراد تشكيل مي شوند. واز يك ديگر سوال وجواب مي كنند. گروهي كه جواب درست داد به عنوان ( برك) وگروهي كه جواب نادرست بدهند به عنوان كلاه مشخص مي شوند. كه بايد هريك از انها كلاه داشته باشند براي انجام اين بازي بر روي زمين دايره هايي مي كشند. وافراد كلاه به سر بايد صورت خود را به طرف زمين قرار داده ودستان خود را در مركز دايره قرار بدهد. وبا پاي خود افراد كروه برك را كه مي خواهند كلاه انها را ببرند بزنند. ونيز بايد پاهايشان از مركز دايره عبور نكند. در اين بازي جايي را در نقطه دور مشخص مي كنند. كسي كه توانست كلاه را ببرد به انجا برود در اين صورت بايد گروه ( كلاه ) به تمام افراد ( برك ) سواري بدهند واز دايره ها تا جاي مشخص شده ببرندو برگردانند.

 
كوشك ملقي
 

در اين بازي سه نفر به صورت خم مي ايستند ودستهاي خود را از جلو واز ميان پاها به طرف عقب عبور داده ودست هاي هم ديگر را مي گيرند. ونفر سوم كه بالشت نام دارد سر خود را به روي دستهاي ان دونفر قرار داده وبه صورت خم مي ايستدوافراد بايد از روي نفر سوم به صورت ملق بپرند وهر كه نتوانست مي سوزد و به جاي يكي از ان سه نفر مي ايستد وبايد كم كم نفر سوم به طرف بالا بر خيزد.

 
كوشك
 

كوشك يك بازي است كه با ده يا بيست نفر از بچه ها انجام مي شود. در اين بازي يك نفر را انتخاب مي كنند تا خم بايستد وبعد يك قدم بزرگ از كنار او بر مي دارند وخط مستقيمي را مشخص مي كنند. وبعد افراد ديگر بايد يك قدم بزرگ از كنار او بپرند ودست خود را بركمر فردي كه خوابيده بزنند وبه طرف ديگر بپرند. اگر تمام افراد توانتستند از اين يك قدم بپرند يك قدم را به يك قدم ونيم مي رسانند. واين كارادامه مي يابد واگر كسي نتوانست اين كار را انجام بدهد. ان را 15 ضربه با پا يا چوب مي زنند. وجايش را با كسي كه خم شده عوض مي كند

 
كول كولاك
 

دو رديف پنج تايي چاله بر روي زمين در مي اورند. در هر چاله سه سنگ مي گذاشتند .نفر مقابل شروع مي كرد سنگ هاي يك چاله را مي گرفت و به نوبت در هر چاله يك سنگ مي گذاشت. سپس هر وقت سنگ هاي دستش تمام مي شد. همه سنگ هاي ان چاله را جمع مي كرد. ودوباره همين كارا را تكرار مي كرد ودور مي خورد هر بار در چاله خالي سنگ هايش تمام مي شد. مي ماند. ونفر مقابل شروع مي كرد. هر كس تمام سنگ ها را در يك چاله جمع مي كرد برنده بود.

 
كي گرگه
 

يك نفر با دست برروي سينه هر يك از بچه ها دست مي گذاشت ومي خواند. ده بيست سي چهل تا صد را مي خواند عدد صد به هر كه مي افتاد ان شخص گرگ بود. بعد همه فرار مي كردند. وشخصي كه گرگ بود دنبال بچه ها مي دويد و هر كس را مي گرفت او گرگ مي شد. سپس او به دنبال ديگران مي رفت واولي ديگر گرگ نبود.

 
گردو بازي
 

عده اي دور هم جمع مي شدند و با گردو مانند بازي ( تيله بازي ) با هم بازي مي كردند.

 
گروز گروزاك
 

براي انجام اين بازي تعدادي از بچه ها قرعه كشي مي كردند. وقرعه به نام هركس كه مي افتاد گرگ بود. شخصي كه گرگ است چشمهايش را مي بندد وتا 50 مي شمارد در اين فاطله بچه ها هركدام گوشه اي مخفي مي شوند. وبعد شخصي كه گرگ است به دنبال بچه ها مي گردد وبايد انها را پيدا كند هر كس را كه پيدا مي كرد مي سوخت واو گرگ مي شد.

 
گل سشوهووه
 

دو گروه چادري را روي پا مي گذاشتند يك گروه سنگ كوچكي را در دست يكي از افراد گروه خود مي گذاشت وبايد گروه مقابل بايد حدس بزنند كه در دست يكي از اعضاي گروه است. اگر درست بگويند سنگ را به انها مي دهند. وبازي را گروه مقابل ادامه مي دهند. واگر اشتباه بگويند در دست گروه اول با قي مي ماند وگروه اول برنده هستند.

 
ليمو بوزي
 

عده اي دور هم جمع مي شدند ويك نفر ليمو را مي گرفت. ومي گفت: اين ليمو چند هسته دارد؟ نفر مقابل مثلا مي گفت 4 الي 5 هسته دارد. اگر حدس او درست بود. كه ليمو ها مال او مي شوند. ولي اگر نه بايد پول ليمو ها را بدهد.

 
مچ به چال
 

بچه ها در اين بازي ابتدا يك چاله كوچك در زمين در مي اورند. وبعد يكي از بچه ها به نوبت مچ دست خود را در ان مي گذارد. وبقه بايد سعي مي كردند. دست اورا بيرون بياورند.

 
هفت چو
 

هفت چوب يك بازي بود كه در ان 6 نفر با يگديگر بازي مي كردند. در اين بازي با يك چوب ويك توپ بازي مي كردند. البته توپ انها يك توپ پشمي بود.در ابتداي اين بازي از يكديگر سوال مي پرسيدند.گروهي كه نادرست جواب مي داد به ميدان مي رفت. وگروهي كه درست جواب مي داد در جايي كه به عنوان دكه اول است. مي ماند. زمين اين بازي مانند زمين بازي فوتبال است. در يك طرف ان دكه اول كه گروه برنده در ان قرار داشت. يك نفر از گروه مقابل اين دكه را مي گرفت بايد توپ را به هوا پرتاب كند ونفر گروه مقابل بايد توپ را بزند. وتوپ بايستي از ميدان مسابقه خارج نشود. اگر توپ از ميدان مسابقه خارج مي شد تيم مي سوخت.بايد يك نفر از ان تيم به توپ بزند. واگر توپ زياد به هوا مي رفت يا ران از گروه اول بايد خود را به دكه دوم برسانند. واگر در بين راه گروه دوم توپ رابگيرند. وبه اوبزنند اووگروهش سوخته اند وبه اخرين نفر كه رسيد با يد 8 بار با چوب به توپ بزند اگر توپ تا ارتفاع زيادي مي رفت. وكسي كه بتواند خود را به دكه دوم برساند. وباز گردد. دوباره هر يار از گروه او حق دارند. يك بار با چوب به توپ بزنند. ودر اخرين ضربه اخر چوب را كنار بازوي دست بگذارند. واگر توپ در تمام بازي گروه مخالف بتوانند توپ را بين زمين وهوا بگيرند. گروه مقابل سوخته اند.

 
همه گر گه
 

اين بازي همانند ( كي گرگه ) انجام مي شد. ولي هر كس گرگ مي شد. نفر اول هم گرگ بود. و همينطور بر تعداد گر گ ها اضافه مي شد.

 
يه لقي
 

گروهي از بچه ها جمع مي شدند. وهر شخصي يك پا يش را مي گرفت. وروي پاي ديگرش مي ايستاد وسعي در حفظ تعادل خود داشت. وسپس به همديگر تنه مي زدند. هر كس مي افتاد يا پاي ديگرش به زمين مي گذاشت. مي سوخت